مطالب خبری جدید  و  آموزنده
مطالب خبری جدید  و  آموزنده

مطالب خبری جدید و آموزنده

اشکانیان سلسله ای موهومی

اشکانیان سلسله ای موهومی



بدون شک کثیف ترین اوراق تاریخی جهان، داستانی است که در باب امپراتوری اشکانیان، در دو سده اخیر، برای ایجاد هیاهوی مصنوعی در تاریخ ایران و با قصد پوشش دادن بر بخش دیگری از سکوت ناشی از قتل عام پوریم، ساخته اند.

تاریخ و باستان شناسی علت مهاجرت بقایای یونانیان به ایران تهی از آدمی را به خوبی تشریح کرده، از جنگ میان روم و یونان و سقوط آتن سخن گفته و باستان شناسی نیز بر شعله ور شدن پایتخت یونان صحه گذارده است.

«سنای خشمناک ارتشی به فرماندهی مومیوس و ناوگانی یه فرماندهی ملتوس به یونان فرستاد این دو نیرو کلیه  مقاومت ها را درهم شکست و مومیوس در سال ۱۴۶ پیش از میلاد کورنت یعنی قلعه اتحادیه را اشغال کرد. روم یا برای این که رقیب بازرگانی خود را از میان برداردـ چنان که سکیپیوی کهین در همان سال کارتاژ را در مغرب از میان برداشت ـ و یا برای این که درسی به شورشیان یونانی بدهد - چنان که اسکندر در تب داده بود - اتن شهر ثروتمند تاجران و پیشه وران را به دست آتش سپرد. مردان را همه کشتند و زنان و کودکان را به بردگی فروختند. مومیوس هرچه ثروت که قابل حمل بود، از قبیل آثار هنری که کورنتی ها شهرها و خانه های خود را با آن ها تزیین می کردند، به ایتالیا برد.پولوبیوس شرح می دهد که چه گونه سربازان رومی از تابلوهای نقاشی معروف به عنوان صفحه بازی نرد و شطرنج استفاده می کردند. اتحادیه منحل شد و رهبران اش را کشتند. یونان و مقدونیه نیز تحت فرمان حاکم رومی متحد شدند. بئوسی، لوکری، کورنت و ائوبویا خراج گذار روم شدند». (ویل دورانت، یونان باستان، ص ۷۴۰)

بقایای اشراف و صاحب منصبان و نظامیان و روحانیون هلنیست، در حال گریز از سپاه روم، چنان که به اختصار بررسی خواهم کرد، برای حفظ میراث های کهن یونان به شرق خالی از سکنه گریختند وبه سرزمین در پی پوریم خالی مانده ای مهاجرت کردند که امروز ایران می نامیم و پایه های مهاجر نشین های متعدد و حکومت در تبعید را بالا بردند که تا حوالی فروریزی روم به دست مسیحیان و اقوام شمالی و بروز ضعف در آن امپراتوری، تا قرن سوم میلادی ادامه داشته است. این همان پروسه ای است که از جانب رومیان نیز پس از فروپاشی امپراتوری روم غربی دنبال شد و بقایای جان به دربرده ی اشراف و کاهنان و صنعتگران و نظامیان روم، خود را به آسیای صغیر و ترکیه ی امروز رساندند و امپراتوری هزار ساله ی روم شرقی را پایه گذاردند.

روشن است که کلنی های یونانی و رومی در حال گریز، توانایی ستیز با بومیان خشن گسترش یافته در شمال و غرب اروپای باستان و قبایل نیمه وحشی گل و فرانک و وایکینگ را نداشته و در موقعیتی نبوده اند که از عهده مقابله با آنان برآیند. همین امر پناه بردن آنان به شرق را از آن روی موجه و قابل فهم و منطقی می کند که گریختگان مطمئن بوده اند حتی به میزان و در اندازه قبایل بدوی و پراکنده اروپای غربی نیز، در شرق میانه قدرت منطقه ای و قومی و بومی که با آن ها مقابله و در کار مهاجرت و استقرارشان اخلال کنند، نبوده است.

برای مورخ و محقق، چنان که به شرح بیاید، در مواردی پذیرش این همه ساده لوحی نزد اساتید تاریخ و باستان شناسی ایران باور نکردنی است که گرچه نمی دانند پارت کدام نقطه از جهان است، ولی سکه ای با تصاویر و مشخصات زیر را متعلق به صحرا گردان پارتی گفته اند.

 

سازندگان امپراتوری قلابی اشکانی برای ایرانیان، این سکه ی نقره ی بدون نام، با نقش چهره ی سرکرده ای با دماغ و مو و موبند و آرایش کامل یک یونانی بر یک سمت و سیمای هرکول چماق به دست، خدای یونانیان، بر سمت دیگر و لغات و خط یونانی که القاب صاحب سکه و شعار میهنی منضم به آن را چنین اعلام می کند: «حاکم بزرگ، عاشق یونان»،  به مهرداد اول پارتی نخستین سازمان ده سلسله ی بی اساس اشکانی بخشیده و می گویند این صورت صحرا گردی پارتی است که به قصد قلع و قمع یونانیان در ایران ظهور کرده است!!!

«بر سکه های اشکانی نوشته هایی نقر شده و زبان و خط این نوشته ها یونانیاست،ولی در اواخر دوره ی اشکانی بر بعض سکه ها نوشته های آرامی نیز دیده می شود. شاهان اشکانی اسم شخصی را کم تر ذکر کرده به همان اسم ارشک اکتفا ورزیده اند و این عدم ذکر اسم شخصی تعیین این مسئله را، که فلان سکه متعلق به کدام شاه اشکانی است، بسیار دشوار کرده است و در بعض موارد اینمسئله محققا حل نشده است، ولی بر برخی از سکه ها اسم شخصی شاه ذکر شده، به خصوص در مواردی، که چند نفر در یک زمان در ایران سلطنت کرده اند مثلا بلاش، پاکر دوم و اردوان چهارم، چنان که گذشت. برای نمونه نوشته های منقوش چند سکه را ذکر می کنیم:
«ازتیرداد اول: به یونانی، بازی لوس مگالی اورزاکی یعنی شاه بزرگ ارشک!
از فری پاپت: به یونانی، مگالی آرزاکی فیلادلفی ارشک بزرگ محب برادر!
از مهرداد اول: به یونانی، بازی لوس مگالی آرزاکیاپی فانیس شاه بزرگ ارشک نامی!
از فرهاد سوم: به یونانی، بازیلوس بازی له ان آرزاکی دیکایی اورگه تی کاس فیل هلنس شاه بزرگ، عادل، نیکوکار و عاشق یونان
از فرهاد چهارم: به یونانی، بازی لوس بازی له انآرزاکی اوزگه تیدیکایی کاس فیل هلنس شاه بزرگ، نیکوکار، عادل، عاشق یونان»... (حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ص ۲۶۷۵)

آیا فریب خود و فریب تاریخ و ملتی واضح تر از این نیز ممکن است که جملاتی به زبان و خط و تاریخ گذاری یونانی را خارج شده از دهان صحرا گردان پارتی بی هویت بگویند و حاکمی را که بر سکه های اش خود را عاشق یونان می شناساند، به جنگ با یونان بفرستند و از آن که بر هیچ سکه ی به اصطلاح اشکانی، نامی چون بلاش و اردوان و مهرداد نیامده و این نهایت قدرت دروغ بافی نزد مورخین کنیسه و کلیسایی است که حتی نام سرکردگان این امپراتوری ساخته شده از خرده کاغذ را نیز در ذهن خود تولید کرده اند.

این سکه را بدون این که نامی بر اصل آن حک باشد، به اسم مهرداد اول اشکانی ثبت کرده اند. برای مورخ ارزش این سکه به تاریخ گذاری ۱۷۳و ۱۷۴ سلوکی است که بر برخی از انواع آن ثبت شده و با ۱۳۹ و ۱۳۸ پیش از میلاد برابر می شود و در نتیجه سکه را به نخستین کلنی های یونانیان مهاجر متعلق می کند که استقرار آنان در ایران تا حد توانایی در ضرب  سکه کامل شده است.

این سکه را هم بدون این که نامی بر اصل آن آمده باشد، به اردوان اول اشکانی بخشیده اند. اهمیت و ارزش این سکه در تاریخ گذاری سال ۱۸۸ سلوکی است که بر برخی از انواع آن ها ثبت شده و با ۱۲۴ پیش از میلاد برابر می شود و باز هم سکه را به نخستین دهه های حضور مهاجران یونانی در ایران مربوط می کند.

گرچه بر اصل این سکه نیز نامی حک نشده ولی دروغ بافان اشکانی ساز معلوم نیست از چه راه آن را به مهرداد دوم بخشیده اند. اهمیت و ارزش این سکه هم در تاریخ گذاری سال ۱۹۱ سلوکی است که بر برخی از انواع آن ها ثبت شده و با ۱۲۱ پیش از میلاد برابر می شود که با تاریخ گذاری سکه ی قبل فاصله ی کوتاهی دارد.

این نقش سرستون، که به طور عمده مخصوص معابد هلنی و در جهان به نقش «ایونیک» یعنی نمای یونان و باورهای هلنی معروف است، همانند نقش صلیب، هرگز و در هیچ کجای دیگر، جز در ابنیه ی مقدس یونانی به کار نرفته است و تعدد کاربرد آن در بناهای یونانی حیرت انگیز است. نقشی که انعکاسی از شاخ طرفین صورت یک قوچ با پیچش های گوناگون را در خود پنهان دارد. 

این ها فقط چند نمونه از نقوش انحصاری سرستون های معابد هلنی و مراکز آموزشی و ایمانی در یونان باستان است. اگر می خواستم موارد دیگری را نیز انتخاب کنم، تعداد آن ها از پنجاه در می گذشت. گمان ندارم حتی در اروپا، جز حوزه ی تسلط تمدن یونان، جای دیگری چنین نقشی را برای زینت سرستون ها انتخاب کرده باشند. شخصا در این گردش ساده ی قوس ها جلوه ای می بینم که کنجکاوی برانگیز است و میل به باز اندیشی و تفکر آرام را در آدمی زنده می کند.

نقش این گردن آویز یونانی، انعکاسی از آن گرافیک مقدس سرستون های هلنی را در خود نگه داشته است. مسیحیان متعصب یونان از کار برد این گردن آویزها پرهیز دارند و آویختن آن را علامت تعلق به هلنیسم دیرین می دانند و مرا به یاد پلاک هایی فلزی از نوع بال دار اهورامزدا می اندازد که حالا کسانی برای دهن کجی به اسلام، نه بر گردن، که درست روی سیب آدم و زیر چانه ی خود می بندند.

این تمبر یادبود یونانی آراسته به تصویر نقش سر ستون مقدس هلنی، برداشت شده از ارکتئوم، معبد مقدس آتنا در کنار آکروپلیس، که در نمای پشت تمبر دیده می شود، اهمیت این نقش ایمانی و انحصاری یونانیان را به روشنی نشان می دهد. در واقع این نقش ملی یونان و حامل پیامی کهن است که به ظاهر فقط یونانیان ارتباط ناگسستنی و مقدسی در فهم آن نشان می دهند.

این بقایایی از معبد خورهه در نزدیکی قم است

اینک نقش سر ستون های خورهه را از نزدیک تماشا کنید. آیا بازهم اثبات حضور یونانیان در ایران برای چنان مدتی که آن ها را به معبد سازی با همان لوگوی معروف ایونی، در کنار کلنی های معینی واداشته، نیازمند توضیح بیش تر است؟!! اینک بایستی کسی را بیابیم تا به ما توضیح دهد کارگزاران تدوین تاریخ جهان باستان چه کسانی بوده اند و تا چه اندازه در کرسی های شرق شناسی و حواشی آن نفوذ داشته اند که اینک حتی مورخین و صاحبان کرسی های تاریخ در یونان نیز، این معبد هلنی را متعلق به پارتیان می دانند؟!!!!!!

تردیدی نیست که ادعای تعلق سکه های مهاجران یونانی به امپراتوری اشکانیان، از زوایای گوناگون، ادعایی بیمارگونه و توطئه گرانه است، زیرا که در هیچ یک از این سکه ها حتی یک نشانه ی غیر یونانی یافت نمی شود. سکه هایی است به خط یونانی، تاریخ گذاری یونانی، شمایل حاکمان با پوشش و چهره های یونانی، اسامی یونانی، لوگوهایی از خدایان و کدهای هلنیستی یونان و سرانجام القاب و عناوین و صفات و تعارفات و باورهای یونانی.

«بر سکه ها علاوه بر نوشته هایی به زبان یونانی بعضی صورت ها و علائم نیز نقش شده که ذکر می کنیم: به پشت بعضی از سکه ها صورت ارشک است که بر سنگی مخروطی شکل نشسته کمانی به دست دارد. سنگ مخروطی تقلیدی است از یونانی ها، زیرا در معبد دلف مجسمه ای از آپلن رب النوع آفتاب، پسر زئوس خدای خدایانرا نیز بر چنین سنگی نصب کرده اند. بر این سکه ها از ارباب انواع دیگر یونانی نیز صورت یا علاماتی به این شرح مشاهده می شود:
۱. زئوس یا ژوپیتر، خدای بزرگ یونانی ها و رومی ها.
۲. نیکه رب النوع فتح که تاج بر سر شاه می گذارد.
۳. پالاس رب النوع جنگ.
۴. رب النوع عدالت با ترازویی در دست.
۵. آرتمیس رب النوع شکار.
۶. هراکل یا هرکول نیم رب النوع یونانی و رومی.
۷. فرشته... گاهی این فرشته ها تاج کنگره دار بر سر دارند». (پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۸).

در آدرس بالا اگر آن نام من درآوردی و فاقد معنای ارشک را برداریم، که بر هیچ سکه ی به اصطلاح اشکانی نیامده است، تمامی دیگر  نشانه ها به رسوم هلنیسم و فرهنگ یونان مربوط است. می بینید که این بررسان تاریخ اشکانیان از حقیقت مسائل مربوط به این سلسله قلابی و از جمله تعلق کامل سکه های آنان به یونانیان باخبرند، اما به سبب وابستگی های گوناگون به مراکز ایران شناسی بین المللی، که مایه ی اصلی اشتهار و نام آوری و نان آنان بوده، ناگزیر و با توسل به بهانه هایی فوق احمقانه و با چنین بیانات مضحکی خود را فریب داده اند:

«بر برخی از سکه ها شکل لنگر کشتی به خوبی نمایان است. در این باب باید گفت که این تصویر تقلیدی است از سلوکی ها، ولی به نظر می رسد که اشکانیان از این کار مقصودی داشته اند. لنگر کشتی در یونان علامت آپولون رب النوعآفتاب و صنایع بود و سلوکی ها، نسب سلوکوس اول را به این رب النوع یونانی می رسانیدند. اشکانیان چون از سلوکی ها زن می گرفتند،خواسته اند بفهمانند که نژادشان از طرف زنان سلوکی به این رب النوع هم میرسد». (پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۸)

به گمانم ثبت چنین نظری به نام هرکسی، که مطلقا نشان دیوانگی و نادانی کامل گوینده ی آن است، در برابر تمام مقامات و دارایی های جهان نیز ارزش معاوضه ندارد. آیا این گونه صاحب منصبان سیاسی و فرهنگی ظهور کرده در نکبت دوران رضا شاه، که بی نصیب از برخی آموزش های مصطلح روز هم نبوده اند، چه گونه و در مقابل چه پاداش و دریافتی قانع شده اند تا چنین تصور مبهم و موهوم و مهملی را پایه تحقیقات تاریخی خویش قرار دهند؟ در محاسبات من تنها یک پاسخ منطقی و قابل پذیرش برای این گونه جفنگ بافی ها و خوش خدمتی ها به مراکز کنیسه و کلیسایی تدوین تاریخ شرق میانه وجود دارد: از قبیل پیرنیا را سجده کننده ی یهوه و خدمت گذار پنهان کنیسه بدانیم تا بیان این چنین یاوه هایی در جهت پنهان کاری های قوم یهود منطق خود را بیابد و گرنه صاحبان خرد، به هیچ انگیزه ی دیگر، با بیان چنین بهانه ی پوچی خود را در مظان ابتلاء به عامیگری و جنون قرار نمی دهند. زیرا تا همین جا که یافته ایم بر سکه های ظاهرا اشکانی موجود، نقش بیش از ۲۰ رب النوع یونانی و هلنی حک است و اگر بخواهیم برای هریک از آن ها به همین شیوه ی پیرنیا بهانه ای بتراشیم فقط خدا می داند که از کجا سر به در خواهیم کرد!!!

«اولا باید دانست که سلاطین اشکانی پول طلا نداشته اند. آن چه سکه زدهاند فقط روی نقره و مس بوده و جهت این که روی طلا سکه نمی زده و پول طلا نداشتهاند، این است که امپراطوران روم یا دولت جمهوری رومن که در آن اعصار قدرت و استیلای زیاده از سایر ممالک متحده داشتند، اجازه به دول متعاهده در ضربمسکوک طلا نمی داده اند... اما پول نقره اشکانیان شبیه بوده استبه پول نقره یونانی های آن عصر... و چنین به نظر می رسد که اشکانیان در پول مسی همتقلید یونانیان را کرده اند». (اعتماد السلطنه، دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکان، ص ۱۵۰)

ملاحظه کنید احکامی را که از همین چند سطر بالا قابل استخراج است: نخست این که همان اشکانیان و یا پارتیان که گویا پشت رومیان و یونانیان از ضرب شصت تیر و کمان شان به لرزه در می آمده، امورات اقتصادی خود را با پول سیاه می گذرانده و از ضرب سکه ی طلا به سبب اولتیماتوم رومیان واهمه داشته اند!!! آن گاه و از آن که دشمنان بالفطره ی یونانیان بوده اند، احتمالا از سر لج بازی و دهن کجی، همان پول سیاه مورد نیاز خود را نیز از روی سکه های کم ارزش یونانی کپی می کرده اند!!!

«مسکوکات دولت اشکانی از نقره و مس است. از مفرغ هم سکه هایی هست، ولی نادر است. جنس این سکه ها برنجی است که روی آن را لعابی از مس داده اند، اشکانیان ازطلا سکه نزده اند». (حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۴)

بدین ترتیب با یک امپراتوری جهانی پر نیرو و دراز مدت به نام اشکانیان برخاسته از بیابان های پارت، که جغرافیای آن هنوز هم ناشناس است، مواجهیم که کم ترین نشان اشکانی و یا پارتی ندارند و ظاهرا برای اعلام برابری با یونانیان سکه های آنان را با زبان و شمایل خدایان یونانی تقلید می کرده اند و برای تغییر هویت و نژاد و پیشینه و پیوند قومی خود، به خواستگاری زنان سلوکی می رفته اند تا با خدایان هلنی قوم و خویش شوند و مورخین یهود در عین حال نوشته اند که همین پارتیان در همه چیز مقلد و محتاج به یونانیان و رومیان و تمکین کنندگانی که از بیم رومیان حتی سکه ی طلا نیز نکوبیده اند، دمار از روزگار روم و یونان در می آورده اند؟!!! 

برگرفته از مجموعه اثار تاملی در بنیان تاریخ ایران اثر استاد پورپیرار

تیم ملی فوتبال ایران در اولین گام برای رسیدن به جام جهانی 2014 ب

 

اولین سکانس آرزوهای کی‌روش تا برزیل

تیم ملی فوتبال ایران در اولین گام برای رسیدن به جام جهانی 2014 برزیل فردا به دیدار مالدیو می‌رود.



   تیم‌های ملی فوتبال ایران و مالدیو از دور رفت مرحله دوم مقدماتی جام جهانی 2014 برزیل از ساعت 19:30 شنبه در حالی به مصاف هم می‌روند که هنوز با آوردن نام مالدیو پس از 14 سال، پیروزی عجیب و خیره کننده 17 بر صفر که در آن دوران رکورد پرگل‌ترین پیروزی جهان نیز محسوب می‌شد، در اذهان زنده می‌شود،‌ بردی نوستالوژیک که روی پیروزی‌های پرگل تیم ملی باقی مانده و با گذشت سال‌ها پس از این اتفاق هنوز این گونه پیروزی‌ها را "بردهای مالدیوی " می‌نامند.

*اولین دیدار؛ مالدیو یا کیسه گل؟
تیم ملی ایران در اولین رویارویی دو تیم به یک پیروزی شگفت‌انگیز رسید. بد نیست با مرور اتفاقات این دیدار کمی تجدید خاطره کنیم.

(سیزدهم خرداد 1376)
تیم ملی ایران در مرحله گروهی رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 1998 فرانسه و از گروه سوم در اولین دیدار در ورزشگاه العباسیون دمشق و در حضور حدود 7 هزار تماشاگر به مصاف تیمی رفت که آن روزها کمتر کسی نامش را هم شنیده بود؛ مالدیو.

ایران در این دیدار با ترکیب احمدرضا عابدزاده، افشین پیروانی، محمد خاکپور، یحیی گل محمدی، مهدی مهدوی کیا، رضا شاهرودی (73 مهرداد میناوند)، کریم باقری، حمید استیلی (72 فرهاد مجیدی) ، علیرضا منصوریان (78 محسن گروسی) ، خداداد عزیزی و علی دایی به میدان رفت و در پایان نتیجه‌ای به دست آمد که هیچ فوتبالدوستی تصور آن را در ذهن نداشت؛ 17 بر صفر. نتیجه‌ای که بیشتر در بازی‌های توپ و تور اتفاق می‌افتد تا فوتبال.

این پیروزی خیره کننده به لطف گل‌های کریم باقری (9، 13، 16، 60، 66، 67 و 83)، حمید استیلی (29، 47 و 55)، خداداد عزیزی (35 و 36)، رضا شاهرودی (56)، مهدی مهدوی کیا (63)، علی دایی (75 و 77) و مهرداد میناوند (87) رقم خورد تا در آن زمان پرگل ترین دیدار رسمی فوتبال ملی در سطح جهان رقم بخورد و البته در کنار آن هم کریم باقری گلزن ترین هافبک جهان در یک مسابقه ملی لقب بگیرد.

نکته جالب اینکه از تیم ملی آن روزهای فوتبال ایران در ترکیب فردا هیچ بازیکنی حتی روی نیمکت هم نمی‌نشیند و از آن جمع فقط مجیدی و مهدوی‌کیا هنوز بازی می‌کنند.

ایران در بازی برگشت هم در تهران 9 بر صفر و با گل‌های علیرضا منصوریان (15 و 44)، کریم باقری (22 و 39)، علی دایی (33 و 43)، مهدی مهدوی کیا (38)، رضا شاهرودی (68) و خداداد عزیزی (87) به یک پیروزی پرگل دیگر مقابل مالدیو دست یافت.

ایران در این دیدارها به عنوان تیم صدرنشین گروه در بین تیم‌های سوریه، قرقیزستان و مالدیو به دور بعدی رسید و سرانجام نیز پس از کسب نتیجه لازم در بازی معروف ایران و استرالیا جواز حضور در جام جهانی 98 فرانسه را گرفت.

*تاریخچه ایران – مالدیو (ایران 37 – مالدیو صفر)

دو تیم پیش از این 4 بار به مصاف هم رفته‌اند که نتایج آن را در زیر مرور می‌کنیم:

مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه:
دیدار رفت (مسابقات به صورت متمرکز در سوریه برگزار شد)
ایران 17 – مالدیو صفر

مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه:
دیدار برگشت (مسابقات به صورت متمرکز در ایران برگزار شد)
ایران 9 – مالدیو صفر

مقدماتی جام ملت‌های آسیا 2000
دیدار رفت (مالدیو)
مالدیو صفر - ایران 8

مقدماتی جام ملت‌های آسیا 2000
دیدار برگشت (ایران)
ایران 3 – مالدیو صفر

اتفاقات دیدار آخر که پیروزی 3 بر صفر ایران را به همراه داشت، بی شباهت به دیدار دوستانه اخیر ایران و ماداگاسکار نبود و تماشاگران که همچنان با خاطره 17 بر صفر زندگی می‌کردند نتیجه 3 بر صفر به مذاقشان خوش نیامده و بارها علیه ملی‌پوشان شعار سر داده و آنها را هو کردند.

در این 4 دیدار 37 گل سهم ایران است و جالب اینکه مالدیوی‌ها هنوز گلی را وارد دروازه تیم ملی کشورمان نکرده‌اند.

*تیم 151 فیفا در مسیر پیشرفت لاک پشتی (مالدیو صفر – کره‌جنوبی صفر!)

14 سال از اولین برد تیم ملی مقابل مالدیو گذشته و این تیم با گذشته‌های دور خود تفاوت هایی کرده است. پیشرفت مالدیو اگرچه محسوس و قابل ملاحظه نیست، اما همین موضوع باعث می‌شود توقع بردی خیره کننده از سوی هواداران فوتبال ایران تقریباً توقعی بیجا تلقی شود.

مالدیو امروز با اینکه در رده 151 تیم‌های ملی فوتبال قرار دارد اما با سرمایه‌گذاری بر روی رشته‌های ورزشی خود به خصوص فوتبال حالا در بین کشورهای جنوب شرق آسیا اسم و رسمی برای خود پیدا کرده‌ است.
مالدیوی‌ها در سال‌های اخیر نتایج نسبتا قابل قبولی هم گرفته‌اند که از جمله آن می‌توان به قهرمانی سال 2008 مسابقات فوتبال جنوب آسیا و نایب قهرمانی همین رقابت‌ها در سال 2009 اشاره کرد.

مالدیو در مقدماتی جام جهانی 2006 شگفتی‌ساز هم شد و در ادامه همین مسیر پیشرفتش نتیجه‌ای کسب کرد که بیشتر شبیه یک جرقه بود. آنها در خانه خود کره‌جنوبی را صفر بر صفر متوقف کردند تا کره‌ای‌ها بیشتر از میزبان از این نتیجه مبهوت شوند. مالدیو در بازی برگشت هم 2 بر صفر بازی را به ضعیف‌ترین کره ممکن واگذار کرد تا از صعود به مرحله بعدی بازبماند.

مالدیوی‌ها امسال (سال 2011) در 5 دیداری که برگزار کرده‌اند دو پیروزی، دو تساوی و یک شکست را به ترتیب در مقابل تیم‌های کامبوج، قرقیزستان، تاجیکستان، هند و سنگاپور به دست آورده‌اند تا برای دیدار با تیم ملی ایران از مرحله دوم مقدماتی جام جهانی 2014 برزیل آماده شوند.
به قول کی‌روش مالدیوی‌ها نترس و مغرور بازی می‌کنند و می‌دانند که چیزی برای از دست دادن ندارند.

*شنبه اول مرداد 90؛ قسمت اول آرزوهای کی‌روش

فردا تیم ملی ایران در حالی رودرروی مالدیو صف‌آرایی می‌کند که بی شک یکی از بهترین و حرفه‌ای‌ترین مربیان جهان روی نیمکت ایران حضور دارد. مربی‌ای که برای لحظه لحظه کارش برنامه دارد و از کوچکترین مسائل هم بی‌تفاوت عبور نمی‌کند.
برای مربی‌ای که آرزو دارد همراه با یک تیم ملی دیگر حضور در جام جهانی را تجربه کند، رقیبان تفاوتی ندارند و بر همین اساس است که کی‌روش فرقی بین برزیل و مالدیو قائل نمی‌شود.

کی‌روش به آینده تیم ملی خوش‌بین است و آینده تیم ملی از بازی فردا آغاز می‌شود. آینده‌ای که می‌تواند به قیمت جهانی شدن فوتبال ایران تماشم شود، اگر شاگردان کی‌روش هم مانند خودش حرفه‌ای و بزرگ فکر کنند و اگر حریف هر اندازه کوچک باشد هم ساده نپندارند و اگر همه اهالی فوتبال در این راه حامی تیم ملی باشند.

پس اگر همه این اما و اگرها رنگ واقعیت به خود بگیرد دیری نخواهد بود که با جهانی شدن فوتبال ایران، آرزوهای کی‌روش هم تحقق پیدا می‌کند تا فوتبالی بنا شود که همیشه آرزویش را داشته‌ایم. کی‌روش گفته بود که صعود به جام جهانی 2014 آرزویش است.

سرمربی پرتغالی در آخرین نشست مطبوعاتی‌اش تاکید کرد که دلیلی بر دست کم گرفتن حریفان در فوتبال وجود ندارد و گفت: آنهایی که این انتقاد را مطرح می‌کنند که چرا ما برای بازی با مالدیو اردوی اروپایی برگزار کرده‌ایم آیا می‌دانند که مالدیو چه تحولاتی در فوتبالش انجام داده است؟ آیا می‌دانند این تیم برای بازی با ایران اردوی 6 ماه برگزار کرده است؟

*سرمربی مالدیو در اندیشه امری محال ...
دیگو کروسیانی، سرمربی مالدیو در مورد این دیدار اعتقاد دارد که امروز هر نتیجه‌ای ممکن است در فوتبال رخ دهد: "اکنون فوتبال با پنجاه سال قبل متفاوت است. دیگر تیم خوب یا بد وجود ندارد. حتی تیم‌های کوچک می‌توانند تیم‌های بزرگتر را با خلق یک شگفتی متوقف کنند. در مقطع کنونی، ما شاید نتوانیم ایران را در ورزشگاه آزادی شکست دهیم و از آن سو نیز دیگر ما آن مالدیوی نیستیم که از ایران 17 گل بخوریم. "

با این تفاسیر و ذکر این نکته که بازیکنان تیم ملی به تازگی اردوهای بدنسازی داخلی و خارجی خود را پشت سر گذاشته و آرام آرام به فرم مطلوب می‌رسند، نباید انتظار داشت که تیم ملی فردا فوتبالی تاکتیکی، تمام عیار و تماشاگر پسند و البته مهیج را به نمایش بگذارد.

بازدید کنندگان کلوب دات کام از کدام کشورها هستند!!!!!

بازدید کنندگان کلوب دات کام از کدام کشورها هستند!!!!!


البته انگلیس و آلمان و آمریکا به صورت وی پی ان اون کشورهاااااااااااااااااااا  ولی آمار افغانستان واقعی است/

آزادی با چهار هزار ممنوع آذربایجانی

آزادی با چهار هزار ممنوع آذربایجانی


کلماتی هستند که برای درک آنها نه تنها مراجعه به فرهنگ لغت کافی نیست بلکه مراجعه به دانشنامهها و دایره المعارفها نیز چندان گرهگشا نخواهد بود. کلماتی هستند که برای درک آنها نه تاریخ یک نسل ، بلکه تاریخ چندین نسل را باید مطالعه کرد.

مشکل بزرگ اما اینجاست که بسیاری از نسلها، تاریخ مکتوبی ندارند و هر روز بخشی از تاریخ آنها در گوشه قبرستانی در سینه زن یا مردی برای ابد دفن میشود.

کتابها، پایاننامه ها، دانشنامه ها و دهها چیز دیگری که قرار است به مثابه منبع شناخت و معرفت، ما را در درک پدیدهها یاری کنند، خود گل آلود کننده فضای معرفتی هستند تا چندین ماهی افزونتر نصیب گل آلود کنندگان بشود.

کلماتی هستند که شاید نخستین بار روزی مادری از سر دلسوزی آن را بر زبان راند، اما حاکمان آن کلمه را دزدیدند و کلمه بیچاره در ردیف ابزار بیشمار تحکم و تحدید قرار گرفت.

کلمه یاساق (ممنوع) یکی از این کلمات است. در شعر معاصر آذربایجان این واژه با نام بولود قراچورلو «سهند» و شعر معروف او پیوند خورده است. سهند اما این واژه را از ناظم حکمت باید آموخته باشد که سرود:

من در دنیای ممنوع زندگی می کنم. بوئیدن گونه دلبندم ممنوع

ناهار با فرزندان سر یک سفره ممنوع

همکلامی با مادر و برادر بی نگهبان و دیواره سیمی ممنوع

بستن نامه ای که نوشته ای یا نامه سربسته تحویل گرفتن ممنوع

خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به هم می آیند ممنوع

بازی تخته نرد ممنوع...

رد پای این شعر در آثار احمد شاملو به وضوح دیده میشود به ویژه در شعر «روزگار غریبی است نازنین».

اما کلمه ممنوع و مفهوم آن نه در ادبیات ترکیه و نه در ادبیات فارسی ایران بسامد چندانی نداشت برعکس در ادبیات ترکی ایران این کلمه و مفهوم آن، بیشترین بسامدها را داشته است و دارد. طبیعی است که جریانهای اجتماعی و سیاسی در این پدیده تاثیرگذار هستند.

هادی قاراچای شاعر آذربایجانی در نروژ یا سلیمان اوغلو در آلمان (یعنی در دو کشور دموکراتیک اروپایی) هنوز هم این کلمه را به عنوان یکی از کلمات کلیدی اشعار و مقالات خود نگه داشتهاند، اما شمس لنگرودی در تهران از موسی میخواهد عصایش را به چارلی چاپلین بدهد تا کمی شمس و مخاطبان شعر او را بخنداند. و حسین منزوی شاعر آذربایجانی: ...کاش! ... کسی به معجزهای مار را عصا میکرد.

***

حال ربط این کلمه یاساق یا ممنوع با آذربایجان چیست؟

نخست بخشی از گزارشی را که سایتهای خبری بر روی خروجی خود قرار دادهاند مرور میکنیم:

« خبرنگاری در این نشست از کمالوند پرسید، شما که مدام از حمایت سالم تماشاگران تراکتورسازی از تیمتان صحبت میکنید، آیا میدانید که نیروی انتظامی پیش از این مسابقه چهار هزار قطعه ممنوعه از تماشاگران تیمتان ضبط کرده است که کمالوند گفت: شما تعداد این قطعات را شمردهاید؟ خبرنگار گفت، نیروی انتظامی آن را اعلام کرده است که کمالوند دوباره پرسید: چطور این آمار نزد شما قرار گرفته است؟...»

(سایت تابناک: کد خبر : ۱۵۷۶۴۴ تاریخ انتشار : ۲۱ فروردین ۱۳۹۰)

همانگونه که میبینید صحبت از «ممنوع» است. آنهم نه یک ممنوع بلکه چهار هزار ممنوع.

از لحن تفاخرآمیز و بازجومآبانه آن خبرنگار که بگذریم از خود میپرسیم: این چهار هزار قطعه ممنوعه چه میتوانند باشند؟ با اطمینان میشود گفت که بخش بزرگی از این قطعات پلاکاردها و شعارهایی به زبان ترکی و همچنین نمادهای ترکی از قبیل شکل ستاره، ماه و ... است.

مضمون شعارها هم معمولا «تورک دیلینده مدرسه: کلاس درس به زبان ترکی» و «اورمو گؤلو وار اولسون: زنده باد دریاچه ارومیه» و چیزهایی از این قبیل است.

باید بپذیریم که چهار هزار تماشاگر تیم تیراختورسازی در تهران اشیایی را که قانون صریحی بر ممنوعیت آنها وجود داشته باشد با خود حمل نخواهند کرد. چون حمل این اشیاء محکومیت قضایی را در پی خواهد داشت. این اشیاء ممنوعه چیزهایی هستند که دستگاههای مسئول هیچ گاه ممنوع بودن آن را به عهده نمیگیرند و هیج محمل شرعی و عرفی برای ممنوع کردن آنها وجود ندارد.

اشیاء ممنوعی که ممنوعیت آنها نانوشته است: زبان ترکی و نمادهای مربوط به آن. بلکه بالاتر از آن دفاع از طبیعت و محیط زیست آذربایجان نیز به لیست ممنوعها اضافه شده است.

این در حالی است که میلیاردها دلار بودجه صرف گسترش زبان فارسی در بین غیرفارسی زبانان ایران و سایر نقاط جهان میشود، و نمادهای آریایی در همه جا آزادانه تبلیغ میشود. حتی گفته میشود در داخل یا محوطه مسجد کبود تبریز (گؤی مچید) که به فیروزه جهان اسلام شهرت دارد نمادهای آریایی از جمله مجسمه شاهان پیش از اسلام به فروش میرسد.

چهار هزار قطعه ممنوعه، چهار هزار انسانی که در مقابل چشمان نیروهای انتظامی به کار ممنوع دست مییازند و زبانی که کلمه ممنوع را به عنوان یکی از کلمات کلیدی ادبیات خود و البته به ناچار انتخاب کرده است.

اینجاست که برای فهمیدن کامل کلمه یاساق (ممنوع) مراجعه فرهنگ لغت و دانشنامههایی که در تهران نوشته میشوند گرهی از کار انسان نخواهد گشود.

کره جنوبی کتاب های درسی خود را دیجیتال می کند

کتابچه های درسی کامپیوتری در کره جنوبی جایگزین کتاب های درسی کاغذی می شوند. این تعویض بخشی از برنامه چند صد میلیون دلاری دولت کره جنوبی است که قصد دارد انقلابی کامپیوتری در آن کشور آغاز کند.

در کلاس درس کوچک و ساکتی که در یک منطقه روستایی کره جنوبی واقع شده است، توجه کودکان دبستانی متمرکز بر درسی است که به آنان تدریس می شود. این کلاس کوچک، بخشی از برنامه گسترده آموزش و پرورش کره جنوبی است.

چهارمین اقتصاد بزرگ آسیا، یک بودجه نیم میلیارد دلاری را به برنامه تعویض کتاب های درسی کاغذی با برنامه های کامپیوتری، اختصاص داده است.

فرانسه، سنگاپور و ژاپن از دیگر کشورهایی هستند که در رقابت برای تاسیس کلاس های درسی الکترونیکی، شرکت دارند. اما کره جنوبی معتقد است در این رقابت از مزیتی برخوردار است که کشورهای دیگر فاقد آن هستند و آن داشتن کودکانی است که زیرک ترین کاربران اینترنتی جهان توصیف شده اند.

بر اساس یک تحقیق در سال ۲۰۰۹ سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، در میان کودکان ۱۵ساله کشورهای مختلف، کودکان کره جنوبی بیش از کودکان دیگر توانایی جذب اطلاعات از دستگاه های دیجیتال را دارند. رتبه دوم این رقابت ها را کودکان استرالیایی از آن خود کردند اما آنان با اختلاف بسیار، در رتبه دوم قرار گرفتند.

کتاب های کامپیوتری به معلمان اجازه می دهد دسترسی گسترده ای به اطلاعات و تصاویر مختلف از گوشه و کنار جهان داشته باشند و توجه کودکان را بر موضوع درسی جلب و حفظ کنند.

لی سنگ-هیوب، یک کودک یازده ساله می گوید: «یاد گرفتن آزمایش های علمی که با تماشای این ویدیوها یاد می گیریم راحت و لذت بخش است.»

جنگ وو-دم دوازده ساله می گوید: «برام سخته کتاب های کاغذی بخونم و اونجوری یاد بگیریم. کتاب های کامپیوتری جالب ترن و خوندشون کیف داره...»

در حال حاضر۶۰ مدرسه ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان در کره جنوبی از کتاب های کامپیوتری استفاده می کنند. کره جنوبی مصمم است در انقلاب گسترش کتاب های درسی کامپیوتری از کشورهای دیگر پیشی گیرد.

در حالی که ۸۰ درصد خانواده های کره جنوبی به اینترنت سریع دسترسی دارند، این دسترسی گسترده به اینترنت با مشکلاتی نیز همراه بوده است. بنا به آمار دولتی کره جنوبی ۱۲ درصد کل جمعیت دانش آموزان این کشور به اینترنت معتاد هستند.

آیا اینترنت در نهایت به آموزش بیشتر دانش آموزان کمک خواهد کرد؟این  سوالی است که جوابش در سال های آینده مشخص خواهد شد. اما سرمایه گذاری عظیم دولت کره جنوبی حاکی از امید بالای آن کشور به مثبت بودنِ پاسخ است.