دانیل کیش Daniel Kish، در شیرخوارگی بینایی خود را از دست داد، او در نتیجه ابتلا به یک تومور مغزی به نام رتینوبلاستوما در سه ماهگی از دید یک چشم و در ۱۳ ماهگی از دید چشم دیگر محروم شد...
دانیل کیش Daniel Kish، در
شیرخوارگی بینایی خود را از دست داد، او در نتیجه ابتلا به یک تومور مغزی
به نام رتینوبلاستوما در سه ماهگی از دید یک چشم و در ۱۳ ماهگی از دید چشم
دیگر محروم شد و به گفته خودش هیچ حافظه بینایی ندارد. اما او بیشتر اوقات
بدون نیاز به عصای ویژه نابینایان، حرکت میکند و کارهایش را انجام میدهد.
او حتی میتواند با دوچرخهاش به تنهایی و بدون راهنمایی، حرکت کند و به
تنهایی در کوهستان اردو بزند.
به گزارش رجا ، دانیل همه اینها را به
یاری توانایی و استعدادی ویژهای به نام موقعیتیابی از طریق بازتاب صدا
یا اکولوکیشن انجام میدهد. اکولوکیشن استعداد ویژهای است که برخی از
نابیناها دارند.
دانیل میتواند با دهانش صدای کلیک خاصی تولید کند و
مثل دولفینها بازتاب این صدا را بشنود و ردیابی کند. دانیل زمانی که دو
ساله بود، شروع به این کار کرد. البته خیلی از کودکان نابینای دیگر هم این
کار را میکنند، اما به خاطر منع شدن و تصور اینکه ممکن است از آنها جلوه
بدی در اجتماع به عنوان یک آدم ناتوان ایجاد شود، توسط اطرافیان از این کار
منع میشوند.
کیش برای درآوردن صدای کلیک، زبانش را سریع و محکم به
سقف دهانش میزند، با این کار یک خلأ موقتی ایجاد میکند و همین خلأ صدای
کلیک ویژه را تولید میکند. انسانها به خاطر داشتن دو گوش، توانایی ردیابی
محل صدا را دارند. از آنجا که امواج صوتی به یکی از گوشهای زودتر از گوش
دیگر میرسد، مغز از روی همین تفاوت زمانی متوجه جهت زمانی میشود. در
حقیقت همان طور که ما به یاری دو چشم خود، دید سه بعدی داریم، یک شنوایی
سهبعدی هم داریم.
کیش، البته، به صورت مؤثر و به جا و بر حسب
نیاز از کلیکهایش استفاده میکند. وقتی او بیرون است، صدای کلیکهای
بلندتری درمیآورد. به این ترتیب میتواند یک ساختمان را از ۳۰۰ متری، یک
درخت را از ده متری و یک آدم را از از دو متری تشخیص بدهد. او میتواند
اشیایی با اندازه ۱۴ سانتیمتر را تمیز بدهد و حتی بین وسایل نقلیه مختلف،
تفاوت قائل شود.
یک پژوهشگر با MRI تحقیقاتی روی مغز دانیل انجام
داده است و متوجه شده است که هنگامی که مغز او مشغول موقعیتیابی از طریق
بازتاب صدا است، قشر پس پسری مغز او فعال میشود. جالب است که همین قسمت
مغز، وظیفه پردازش دادههای بینایی را دارد. مغز عملکرد عجیبی دارد، وقتی
این قسمت مغز از دادههایش محروم شود، یک عملکرد ثانویه پیدا میکند و
میتواند دادههای شنوایی را پردازش کند و یک تصویر ذهنی از موقعیت اشیای
اطراف ایجاد کند.
| 500 تومان برای این همه کار بی انصافیه..! +عکس |
بدون شرح!
السلام علیک یا سلطان ابراهیم یا
امامزاده سلطان ابراهیم اول سلامتی پدر و مادرم دوم اینکه تربیت معلم سال
اول یعنی سال ۸۸ من و سارا قبول بشویم سال سوم متوسطه شاگرد اول شوم و معدل
کتبی ام بالاتر از ۱۸ باشد.
آرزوی پدر و مادرم را که دوست دارند پسر
داشته باشند برآورده کن دعای کوثر را مستجاب کن، خاله فخری و الهام و عمه
اکرم را خوشبخت کن ازدواج کنند.
آرزوی محسن را بر آورده کن مادرم را شفا
بده زندگی پدر و مادر بزرگم را سر و سامان بده به مصطفی کمک کن که دانشگاه
هر رشته ایی که می خواهد قبول شود.
عاطفه، فائزه و زینب در درس موفق
باشند و در آینده کاره ایی شوند یا سلطان ابراهیم دعاهای دایی مالک -ابوذر
-رسول سلطان مادر بزرگ و پدر بزرگهایم زیبا -حکمت -علی- کرامت- ولی -صالح
-مژگان -شیما- لیلا- اکرم- فرخنده -رعنا- مرضیه -مریم- زهرا- بصیر- مرضیه-
صدیقه– ساهره -بهاره- سیمین -صدری- سمیه -سیما -شمایل -صفیه -خاور- مینا-
عمه شاه گلی کسری- فروزان -معصومه -محسن- دایی صادق -هما- اکرم...

«بوی تند فاشیسم مرا آزار می دهد» - اینیشتن
همانطور که می دانید قدرت رسانه های چاپی در ایران در دست نیروهای مرکز گرا قرار دارد. آن ها هستند که تعیین می کنند چه چیزی باید نوشته شود و چه چیزی در بایگانی باقی بماند. هیچ نشریه ی گسترده ای در ایران نیست که مطلبی یا نوشته و خبری در ارتباط با ملل تحت ستم به چاپ برساند.
منظور من روزنامه ها و نشریات وابسته به دولت یا اصول گرای تندرو نیست. حتی کسانی که ادعای روشنفکر و عدم تعصب دارند همین شیوه را پیشه کرده اند. روزنامه ی اطلاعات اکنون سال هاست که صفحات چهارشنبه خود را به مطالب ایران شناسی اختصاص می دهد. این صفحات گاهی به جای ایران شناسی رنگ و بوی ترک ستیزی یا عرب ستیزی هم دارد. ناسیونالیسم فارس به صورت فرهنگی از همین صفحات تغذیه می شود. آن ها سعی می کنند غرور ملی برای فارس ها ایجاد یا تقویت نمایند. ولی هیچ گاه حرفی از آذربایجان در این صفحات ایران شناسی نیست. مگر این که اشاره به زبان آذری باستان یا پهلوی باشد.
روزنامه شرق در هر دو دوره ی خود در این زمینه از همه فعال تر است. هفته نامه امرداد ارگان رسمی باستان گرایی در ایران است. مهرنامه برای اخوان ثالث باستان گرا، سیدجواد طباطبایی ایران گرا و کورش ذوالقرنین! پرونده ها و صفحات زیادی را سیاه می کند. حتی در مورد ارامنه نیز اظهار نظر دارد و ترکها را متهم به کشتار آنها می نماید. نشریه هایی مانند کتیبه، ملت و ... سرشار از روزنامه نگاران فارس گرا هستند. فاشیست ها همه جا حضور دارند. فاشیسم ایرانی رنگ و بوی خاص خود را دارد. در آلمان نازی و ایتالیای موسولینی ، معلوم بود که چه کسانی فاشیست هستند. حتی رنگ لباس ها و نوع آرایش مو مشخص می کرد. در ایران امروز صف بندی ها مشخص نیست. پان ایرانیسم و پان فاریسم پاردایم رایج است. حزب اللهی ها، سبز ها،میانه روهایی مانند محسن رضایی و رفسنجانی و سلطنت طلب و جمهوری خواه های اپوزیسیون و جبهه ملی، روشنفکران چپ و میانه. ممکن است هر کسی فاشیست از آب در بیاید و یا اشتراک نظری با ملی گراهای فارس داشته باشد.
چند صباحی است که نشریه ای به نام ترکی ولی به کام فارسی در تهران و شهرهای آذربایجان منتشر و توزیع می شود. "وطن یولی" نام نشریه ای دانشجویی است که به صورت تمام رنگی از سوی به اصطلاح دانشجویان آذربایجانی دانشگاه تهران منتشر می شود. بنده با تحقیقاتی که در مورد سردمداران این نشریه و نویسندگان آن انجام دادم متوجه شدم که واقعا آن ها دانشجویان آذرباجانی هستند، یا درست تر بگوییم "دانشجویان آذری" که خود را ادامه دهنده راه کسروی ها و مرتضوی ها می دانند. تورقی کوتاه در صفحات این ماهنامه دانشجویی تمام رنگی و مشعشع نشان می دهد که ناشران آن چه میزان در فرهنگ فارسی و ایرانی آسیمیله شده اند. خنده دار این است که اینها حتی ترکی را نیز فراموش کرده اند و وطن یولو را وطن یولی نوشته اند که شنیدن آن بسیار ناهنجار و نامعمول است و هر ترکی می داند که این نادرست است.
در یکی از شماره های جدید آن سخنرانی یحیی ذکاء در مورد زبان آذری و ترکی درج شده است که سرشار از توهین و تحقیر ترکان است. در شماره جدید نیز به تعریف و تمجید از منوچهر مرتضوی و ... پرداخته شده است.
مجله از مقاله ها و نوشته های کسانی استفاده می کند که فاشیست های تابلودار کشور به شمار می روند. آقای س/س نویسنده سابق روزنامه اعتماد از ترکهای آذربایجانی است که به اردوگاه فاشیسم پیوسته است و همه وی را به عنوان یکی از نژادپرست ترین روزنامه نگاران کشور می شناسند. تئوری وی اتحاد جمهوری اسلامی با ارمنستان در برابر جمهوری آذربایجان شمالی است. او در نوشته ها و مصاحبه هایی که در روزنامه های سراسری مرکز گرا و سایت ها و وبلاگ های پان فارسی منتشر شده این موضوع را بصورت غیر مستقیم تبلیغ می کند. نوشته وی در وطن یولی یا راه وطن در چگونگی به زنجیر کشیدن حقوق بشر جهت تحکیم فاشیسم ایرانی و استفاده از بندهای اعلامیه حقوق بشر و لیبرالیسم در این مورد قابل توجه است.
در مطلب دیگری از همین مجله هویت طلبان و فعالان مدنی به شنیع ترین شکل مورد شانتاژ و تحقیر قرار گرفته اند. مهم تر از همه این که امکانات و نحوه چاپ آن نشان میدهد که راه وطن چیزی بیشتر از یک نشریه دانشجویی است. نشریه ای به صورت تمام رنگی و در کاغذ گلاسه و با تیتراژ بالا به چاپ می رسد نمی تواند نشریه دانشجویی باشد. دانشگاه تهران دانشگاه مادر کشور است که هم و غم اش باید تولید علم به صورت بی طرفانه باشد نه حمایت از نشریات شونیستی. این دانشگاه مامنی است که نخبگان کشور را می پروراند ، بودجه ی آن نیز باید در خدمت علم باشد نه نشریه های نژادپرستانه که جایی در دانش امروزی ندارد. به نظر می آید فاشیست ها با تجمع در روزنامه ها در صدد اند تا حرکت ملی را تضعیف نمایند . ما می دانیم که دشمنان زیادی داریم اما با همه مظلومیت خود ادامه دهنده راه گذشتگان خواهیم بود.
راه وطن در کتابفروشی ها، دانشگاه های تبریز، تهران، زنجان و شیراز و... به وفور قابل دستیابی است. رد پای ترکی ستیزی به دست ترکان و ضدیت با ترکیه و آذربایجان شمالی در آن موج می زند. جا دارد فعالان و روزنامه نگاران تورک با بررسی نوشته ها و مندرجات آن به نقد و چالش آن بپردازد.
فاشیست هایی که امروزه در لباس نویسنده ظاهر شده اند و غم حقوق بشر دارند بدانند که بوی تند ستیزه جویشان ما را آزار می دهد. کسانی که شمشیر و اسلحه را به قلم ترجیح می دهند و هر زمان فرصت باشد شمشیر را با قلم عوض می کنند بدانند که زمان کتمان واقعیات گذشته است